شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
370
نفثة المصدور ( فارسى )
در اينجا ظاهرا در معنى امساك كردن و بخل ورزيدن و متوقّف داشتن إدرارات و وظايف ديوانى به كار رفته است . انگشت بدندان ماندن - 79 / 1 و 2 كنايتست از : در تعجّب و تحيّر فرو رفتن . از « بهار عجم » و « آنندراج » . انگشت بلب بازنهادن - 120 / 8 و 9 كنايتست از : منع كردن از سخن گفتن و اشاره كردن بخاموشى . از « برهان - م » ، « آنندراج » . انگشترين - 50 / 13 بمعنى انگشترى است . ر ك : « مجلّهء يغما » سال سيزدهم ، شمارهء نخستين ص 52 - 55 ، مقالت دانشمند استاد جناب آقاى دكتر محمّد معين . انگشت ، فرو رفتن بميان - 81 / 11 ، 110 / 6 توجيه اين تعبير بوجه مرضىّ طبع بر نگارنده معلوم نشد « 1 » . در حاشيهء نسخهء چاپى « نفثة المصدور » ص 87 ، از زبان مرحوم رضا قلى خان هدايت ، در بيان اين تعبير چنين آمده است : « كنايه از چيز محقّر كوچكى است كه چون بر كف گيرند مانند آب از ميان انگشت بيرون مىرود . . . الخ » . أنياب - 72 / 10 ، 107 / 7 جمع ناب : دندان نيشتر . « مقدّمة الأدب » ، « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » . دندانهاى نشتر كه درندگان را باشد . « غياث اللّغات » .
--> ( 1 ) - هرچند در اين باب احتمالاتى چند توان داد ، همچون : انگشت ( : زگال - زغال . از « برهان م » ) ، باعتبار در تاريكى و گمراهى فرورفتن و نابود شدن ، و : انگشت ( - انگژد - انگژه - انگوژد - انگزد - انگشد - انغوزه ، بمعنى صمغ ، مطلقا . از فرهنگ فارسى تأليف دانشمند محقق جناب آقاى دكتر محمد معين . ) ، باعتبار چسبيدن و گرفتار آمدن بدان ، چنان كه پشه و مور بدان بچسبد و گرفتار آيد .